انسانها را نشانی از ناگفته ها باقی می ماند ...
فرهاد به یوسف گفت :
می دانی عشق را چند بار شکسته ام
و هیچ بارانی بر یاری نبارید !
یوسف گفت : من دستمالهای کاغذی جیب های تو را می شناسم
آنها را روزی کودکی
به اشارت باد پرپر کرد !
فرهاد گفت : انسانها را نشانی از ناگفته ها باقی می ماند
که در چشمان هر رهگذری بارقه ای می شکفاند
و یوسف دست خود را در افق پرواز داد و گفت :
آنجا نهایت نگاه من
در هیچ گره خواهد خورد !
فرهاد سکوت کرد
دستهایش را در جیب پنهان نمود
و سوت زنان از دامنه کوه پایین سرید
در نگاهش اما مردی
در عشق ایستاده بود .
(بهار ۸۳)
+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 12 Jul 2006
|
