تبليغاتX
نوشته های من

 

 با سلام به دوستان عزیز.

سه قطعه شعر ذیل را حدود ۴ سال قبل

به یادمان  دکتر مجید ابوالحسنی عزیز

نوشتم که تابستان سی و سه سالگی اش را به بهار جاودانه پیوند زد.

 و امروز دوباره تکرار می کنم

به یاد مادرم

(که تنها کلمه مادر تمام لطف ها و موهبت های وجودش را می نمایاند)

و چندان زمانی از پروازش نمی گذرد.

 

راستی گویا خبری شده

چه غریبانه پرواز را آغاز می کنند

بی خداحافظی کوتاهی

و چه غمگنانه

بر بام آسمانها جولان می دهند.

آری در عروج چیزی هست

که انسان را از زمین جدا می کند.

گویا کسی رفته باشد

برای همیشه رفته باشد.

 

***

 

روی صدای شقایق

آبشاری از نور جاریست

و سایه نگاه پاکی روی ابر

خاطره سبز اعتقاد تو را

در باورهای من عمیق می کند. 

سوی کارهای بزرگ

راهیست به عظمت بزرگی تو.

روحشان شاد

 

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

خورشید نیز روزی می میرد.

 

و من که در سیاهی خویش غوطه ورم

چه بی خبرم

از تپش ستاره در قلب شب

چه بی تابم از اندوه بی او بودن

چقدر فرشته وار نگاه می کنم

و فریب می دهم ذهن خودم را با اوهام

آرزوها

پل های کوچک نیاز هستند

از آنها باید گذر کرد

با ید ثمره نگاه تو را

در چشمان ناپاکم

به زیبایی جستجو کنم

پیش از آنکه همرنگ مردمک هایم شده باشند

زیرا خورشید نیز

روزی می میرد.

(تابستان ۸۱)

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

دریغ

دیروز   مرده ای بودم کفن پوشیده

                                                       و دنیایم قبر

                                           امروز    کرمی که سیب می خورد

                                                       مرده های در کفن پیچیده را

                                                       و دنیای حقیرش 

                                                       نه حتی قبر

                 که تاریکی خوردن مرده هاست.

(بهار ۸۱)

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

و صدای ممتد کف زدنهای یک نفر ...

هزاران صندلی خالی

یک تریبون ٬ با دو میکروفون

هیچ کس

برای سخنرانی نیامد

و صدای ممتد کف زدنهای یک نفر

که لبخند می زد.

(زمستان ۸۱)

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 1 Jun 2006 |

 

با سلام.این  متن  از  متونی  است که

من به عنوان اولین شعر های خودم

معرفی کردم و مورد توجه دوستان قرار گرفت

 و یادمانهای نیکویی به جا گذاشت.

به عنوان خاطره و شروع ....

 

جامدادی ام چه خالیست

و زیر سیگاریش

که با نقش برج پیزا

کج می شود

تا نگاهم

همیشه در سکوت

بغض کند

بخندد

و من و سیگارش

خاموش شویم .

چمدانم را می بندم

عشق هم دود می شود

چون کبریت خیسی

که آتش نمی گیرد

می سوزد

ومن  خاکسترم را

هر روز در زیر سیگاریش می بینم

و جعبه هایی

که خودم   و آنها را

دور می اندازم

شاید روزی

در سطل آشغال پیدایم بکنی

با خاکستر های سیگارش

در کنار برج پیزا !

 (بهار ۸۱)

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 23 May 2006 |

   

و خدایی که در این نزدیکی ست ...

 

با سلام .  دوست داشتنی های این سایت

شامل شعر ها و نوشته هایی است از نویسندگان ایران و جهان

در آن حد که مورد مطالعه و خوانش من قرار گرفته و دوست داشته ام .

امیدوارم شما هم از این متون لذت ببرید

و مرا با شاعران و نویسندگان جدید و خوب بیشتری آشنا کنید .

درقسمت نوشته های من 

نیز آنچه از قلم من برمی خیزد درج شده است .

با کمال اشتیاق منتظر بازدید و نظرات و پیشنهادات  مفید شما هستم.

با سپاس 

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 23 May 2006 |