با سلام به دوستان عزیز.
سه قطعه شعر ذیل را حدود ۴ سال قبل
به یادمان دکتر مجید ابوالحسنی عزیز
نوشتم که تابستان سی و سه سالگی اش را به بهار جاودانه پیوند زد.
و امروز دوباره تکرار می کنم
به یاد مادرم
(که تنها کلمه مادر تمام لطف ها و موهبت های وجودش را می نمایاند)
و چندان زمانی از پروازش نمی گذرد.
راستی گویا خبری شده
چه غریبانه پرواز را آغاز می کنند
بی خداحافظی کوتاهی
و چه غمگنانه
بر بام آسمانها جولان می دهند.
آری در عروج چیزی هست
که انسان را از زمین جدا می کند.
گویا کسی رفته باشد
برای همیشه رفته باشد.
***
روی صدای شقایق
آبشاری از نور جاریست
و سایه نگاه پاکی روی ابر
خاطره سبز اعتقاد تو را
در باورهای من عمیق می کند.
سوی کارهای بزرگ
راهیست به عظمت بزرگی تو.
روحشان شاد
